حسن سيد اشرفى

641

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

تعليل‌بردار نبوده و اين سؤال جايى ندارد . اگر گفته شود پس نقش خداوند در اين امور ذاتى چيست ؟ جوابش آن است ؛ خداوند خالق اين امور مىباشد و ذاتى بودن چيزى را براى موجودات ايجاد كرده و خلق نموده است . « 1 » 572 - توهّم ناشى از كلام مصنّف در اينكه ارادهء تشريعيّه همان علم به مصلحت و صلاح افعال بوده چيست ؟ ( لعلّك تقول . . . من البطلان ) ج : مىفرمايد : اينكه گفتيم ؛ ارادهء تشريعيّه همان علم به صلاح افعال بوده و نيز قبلا گفتيم ؛ اراده با طلب هم از نظر مفهوم و هم از نظر مصداق يكى بوده و متّحدند براساس

--> ( 1 ) - اكثر ، بلكه تمامى شارحين كفايه در اين قسمت به انتقاد از صاحب كفايه پرداخته ، به او حمله نموده و جواب ايشان را افتادن از چاله در چاه دانسته و بعضى نيز تيغهء حملات را تيزتر كرده بيانات وى را مستلزم جبر و نفى اختيار بندگان و در تعارض جدّى با معتقدات اسلامى در خصوص جبر و اختيار مىدانند . اين انتقادات و حملات به سبب واژگان به كار گرفته در عبارت او مثل شقاوت ذاتى ، لازمهء ذات بودن و نيز ذكر مضمون حديث كه در توضيح مطالب آورده مىباشد كه مآلا موهم اين معنا مىشود كه افعال بندگان جبرى مىباشد و عقاب و بدبختى و خوشبختى امرى ذاتى براى افراد بوده و افراد به صورت شقى يا سعيد متولّد مىشوند و با چنين وضعيّتى در خلقت انسان و افعال او ، ديگر ارسال رسل ، شفاعت ، عفو ، توبه و پاك شدن گناهان ، دعا و درخواست از خداوند براى پاك شدن از گناهان بىفايده بوده همانند آن است كه از خدا خواسته شود زردى زردآلو گرفته شود . ولى بايد گفت : اگرچه عبارت كفايه و واژگان به كار رفته در آن قابل تأويل و توجيه بوده به‌گونه‌اى كه مستلزم جبر نباشد ولى بحث دربارهء هريك از جبر و اختيار كه در رابطهء با علم خداوند مطرح مىشود اوّلا : نيازمند به يك نوشته و كتاب قطور مستقلّى مىباشد . ثانيا : بعضى از مطالب آن مثل علم و كيفيّت علم تكوينى ازلى الهى به امور و توجيه آن با اختيار بندگان حاوى نكات ظريف و عميقى است كه صاحب كفايه نيز در پايان اين بحث مىفرمايد قلم اينجا رسيد سر بشكست . يعنى قلم توان نوشتن آن مطالب عميق و ظريف را در اينجا ندارد . ولى انتقادى كه به هر صورت به صاحب كفايه وارد مىباشد آن است كه ضرورتى به ورود به چنين بحث اعتقادى نبود كه نتوان آن را مستوفى بيان كرد و عبارات ناقص و كوتاه موهم معانى غلط شود .